الملا فتح الله الكاشاني

57

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

تا لبد را ببيند چون او را بر صورت ضعف مشاهده كرد گفت انهض لبد پس هر چند خواست كه او را برخيزاند نتوانست و آخر لبد سر بر زمين نهاد و بمرد لقمان نيز در آن ساعت متوفى شد و مرثد بن سعد در آن وقت كه بشنيد كه قوم عاد هلاك شدند برخاست و پيش هود آمد و با او بسر ميبرد تا فوت شد و هود عليه السّلام صد و پنجاه سال بزيست و بعد از آن بجوار رحمت ايزدى پيوست ابو الطفيل روايت كرده كه امير المؤمنين عليه السّلام از مردى حضرمى پرسيد كه در حضرموت آن تودهء ريك سرخ ديدهء در فلان ناحيه گفت نديده‌ام و ليكن شنيده‌ام پس حضرمى عرض كرد يا امير المؤمنين عليه السّلام آن چه موضع است فرمود قبر هود پيغمبر است و در روايتى ديگر آمده كه نود و نه پيغمبر در ركن و مقام و زمزم مدفون شدند و از آن جمله قبر هود و شعيب و صالح و اسماعيل است و هر پيغمبرى كه خداى تعالى قوم او را هلاك كردى به مكه آمدى با ساير مؤمنان كه بوى گرويده بودندى و آنجا عبادت كردندى تا برحمت ايزدى رسيدندى و بعد از ذكر قصهء هود بيان قصهء صالح و قوم او مىكند و ميفرمايد * ( وَإِلى ثَمُودَ ) * و فرستاديم بقبيلهء ثمود و ايشان قبيلهء ديگر بودند از عرب كه نسب ايشان بثمود بن آدم بن سام بن نوح عليه السّلام منتهى مىشود و مساكن ايشان در موضعى بود كه آن را حجر ميگفتند ما بين ولايت شام و حجاز و اين قوم نيز بت مىپرستيدند و گويند ثمود مشتق از ثمد است بمعنى آب قليل چه در آن موضع آب اندك بود و بنا بر اول غير منصرف است بعجمه و علميت و بنا بر ثانى منصرف و بر هر تقدير چون آن قبيله طاغى شدند و در معصيت و كفر متوغل گشته حقتعالى بديشان فرستاد * ( أَخاهُمْ صالِحاً ) * برادر نسبى ايشان را كه صالح بود عليه السّلام و صالح به پنج پشت بثمود مىرسيد چه او پسر عبيد بن اسعين ماسج بن عبيد بن حادر بن ثمود بود و چون برسالت بر ايشان مبعوث شد * ( قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّه ) * گفت اى گروه من بپرستيد خداى را بوحدانيت * ( ما لَكُمْ مِنْ إِله ) * نيست مر شما را هيچ معبودى كه مستحق عبوديت باشد * ( غَيْرُه ) * بجز از وى قوم ثمود به جهت اغترار بكثرت عدد و بسيارى مال و توانايى جثه تكذيب صالح كردند و گفتند ما را آيتى بنما كه بدان استدلال كنيم بر رسالت تو صالح فرمود چه ميطلبيد گفتند فردا با ما بصحرا بيرون آى كه فردا عيد ما است و ما بتان را آرايش داده بجلوه خواهيم آورد و تو از خداى خود چيزى در خواه ما نيز از خدايان خود در خواهيم پس دعاى هر كه به محل اجابت رسيد ديگران را متابعت او بايد كرد پس بر اين صورت قرار دادند و روز ديگر بيرون رفتند و هر نوع حاجتى كه از بتان طلبيدند اثر نجاح بظهور نرسيد پس خجالت برده و رسوا شده سر ملال در پيش افكندند جندع بن عمرو كه يكى از اشراف قبيلهء ثمود بود اشاره بسنگى كرد كه منفرد در صحرا افتاده بود و آن را كاثبه ميگفتند گفت اى صالح